به گزارش آفتاب نیوز، 
اين مسئله بي دليل نيست و از لحاظ جامعه شناسي بحث مفصلي را مي طلبد. اين تفکر، اين انفعال، اين عدم مشارکت که نسخه حکومتها در ايران بوده است براي جامعه ما مسئله ساز شده است به هر حال در اين زمان نيز به نظر مي رسد بعد از شور دوم خرداد مردم از مشارکت سياسي دلزده هستند چون فکر مي کنند مطالبات آنها برآورده نشده است... و اين فرآيند موقعيت ايران را حساس تر مي کنند چون ممکن است بي انگيزگي سياسي راه را براي کساني باز کند که سرنوشت کشور را به سمت و سويي بکشاند که ... به نفع هيچ کس نيست.
انگار زمان ظهور قهرمانان نيز گذشته است چون ما ايرانيان گاهي در انتظار قهرماني هستيم که بيايد و تحولات بنياديني را يک شبه فراهم سازد اين فرهنگ ريشه هاي قديمي در اين سرزمين دارد... مقاله اي در روزنامه همبستگي به چاپ رسيد با عنوان
"منتظر قهرمان نباشيد"... اين داستان متعلق به پنج سال پيش است و حالا در اينجا اين بحث را در قالب زمان مطرح مي کنيم...الان زمان، زمان چيست؟ آيا بايد هنوز در انتظار قهرمان بود؟
مي گويند اسيران بابلي در بند در انتظار "سوشيابت" بودند آنها انتظار نجات دهنده را مي کشيدند! همين واژه سوشيانت وقتي به زبان عبري آمد تبديل به (مشياخ) شد که همان مسيح است. بعدها اين انديشه زير عنوان مسيانيزم يا نهضت مسيحيت يعني
"انتظار قهرمان نجات بخش بودن" سراسر اروپا را فرا گرفت و حتي اين انديشه به انديشه هاي مادي و مارکسيستي هم نفوذ کرد.
دکتر پيران جامعه شناس در نمايشگاه کتاب دو سال قبل بحث جالبي داشت مبني بر اينکه مردم ايران در پي قهرمانان سياسي و اجتماعي هستند آنها پشت سر يک قهرمان هورا مي کشند او را به اوج مي رسانند و وقتي او به اوج رسيد به خانه هايشان مي روند و منتظر مي مانند تا قهرمان همه کارها و اصلاحات را انجام دهد. بعد از مدتي آنها از قهرمان خود ناراضي مي شوند که چرا هيچ کاري انجام نداده است و باز منتظر قهرمان ديگر مي شوند.
او مي گفت: اصلاحات بدون مشارکت مردم امکان پذير نيست. يک شخص هرگز به تنهايي نمي تواند تمام مشکلات را حل کند. لذا نياز به مشارکت کل مردم است.
بار ديگر روز 27 مهرماه 1379، تيتر اول روزنامه حيات نو اين بود که "منتظر قهرمان نباشيد!" اين جمله خاتمي بود.
او گفت: "تا قهرماني به خود مردم منتقل نشود و آنها احساس هويت و شخصيت نکنند تحولات بنيادي در جامعه پايدار و پيشرو نمي شود. جامعه اي که هميشه منتظر قهرمان است. در انتظار اين است تا فردي بيايد و با معجزه يک شبه، تحولات اساسي در جامعه ايجاد کند و اينکه مردم وقتي با عدم تحول دلخواه در جامعه رو به رو مي شوند و باز به قهرمان ديگري دل مي بندند نشانه بيماري بزرگ تاريخي جامعه ماست و تا روزي که منتظر قهرمانيم اين جامعه رشد نخواهد کرد چرا بايد مسايل حول محور يک فرد بگردد؟"
دکتر اصلان ضرابي روانشناس در اين باره اعتقاد جالبي دارد. او مي گــويد: "در ايران به خاطر زمـينه تاريخــي که داريـم به دليـل اينکه هميشه يک قدرت متمرکز در کار بوده است که عبارت است از دولت يا اداره کنندگان جامعه که اينها علاوه بر قدرت سياسي از قدرت اقتصادي برخوردار بوده اند يعني دولت ها هم پول داشته اند و هم ملک داشته اند و با شرايط خاصي بر مردم حاکم بوده اند در حالي که اگر بين مردم تشريک مساعي صورت بگيرد، کار دسته جمعي به وجود مي آيد و مردم عادت کنند که در سرنوشت خودشان دخالت کنند اين مسئله حل مي شود اما به هر حال به اعتقاد من تشخيص مردم غلط نبوده است."
اين روانشناس ادامه مي دهد که: "به اعتقاد من اول بايد جامعه اي بسازيم که هويت داشته باشد تا بتواند به راحتي اظهار نظر کند. در نظامهاي ديکتاتوري شخصيت انسان کشته مي شود اما مردم ما در طول تاريخ شخصيت خودشان را نشان مي دهند و کارهاي شگفت انگيزي مي کنند.
شايد بخشي از مردم شخصيت ايده آلي نداشته باشند ولي اين مسئله به اين دليل است که آنها شرايط پرورش نداشته اند." در چنين شرايطي است که مردم در انتظار يک قهرمان مي نشينند.
او درباره شاهکار يک قهرمان مي گويد: شاهکار يک قهرمان اين است که بداند چه بگويد و چه زماني بگويد!
وي درباره نقش قهرمان مي گويد: زماني در ايران نفوذ آمريکايي ها روز به روز بيشتر مي شد روشنفکرها در اين باره کار چنداني نکردند اما امام خميني آمد و جلوي کاپيتولاسيون ايستاد و مردم هم همراهيش کردند در موقعيت ديگر مصدق مي آيد و
مي گويد نفت بايد ملي شود مردم از او دنباله روي کردند. چون مردم هميشه دنبال آمال جامعه بوده اند و اينکه قهرماني بيايد و آمال آنها را برآورد سازد.
مردم ايران در طول تاريخ هوش خود را اثبات کردند آنها به موقع قهرمانان خويش را انتخاب مي کنند ولي امروز در اين موقعيت حساس تاريخي چطور؟ آنها اين بار دنبال چه کسي هستند؟ آنها سرنوشتشان را به دست چه کسي خواهند سپرد؟
مردم شناسي در اين باره مي گويد: "در جامعه ما چون مسايل به طور کامل بر اساس قانون و در چارچوب قانون حل و فصل
نمي شود ما انتظار داريم در مواردي کسي بيايد و کاري بکند."
اين مردم شناس ادامه داد: "قهرمان پروري ما به گذشته عشايري ما باز مي گردد ما هيچ وقت ديوان سالاري شهري نداشتيم يعني تا آمده ايم حرف بزنيم ما را ساکت کردند قهرمان در جريان زندگي و صحبت ها به قهرماني دست پيدا مي کند و وقتي جمع، چيزي را قبول کرد قهرمان از آن پشتيباني مي کند.
اما تصور ديگر اينکه تنها مردم ايران اين چنين نيستند بلکه مردم تمام دنيا از هر تمدني که باشند در انتظار قهرمان هستند در پيش روي ما نام هزاران قهرمان اسطوره اي و ... وجود دارد که فرزندان زمان خويش بوده اند و به خواست مردم قهرمان شده اند اما ... اين ذهنيت گاهي ايجاد انفعال در مردم خواهد کرد زماني که مردم خود را در مسايل روز شريک نکنند و در انفعال تنها به اميد قهرمان عنان کشور به دست هر کسي کشيده خواهد شد. هر چند مردم با تصميم گيري درست مي توانند سرنوشت نهايي خود را رقم بزنند.
يک محقق تاريخ در اين باره مي گويد: به جاي اينکه منتظر بمانيم يک نفر بيايد و وضع اقتصادي و فرهنگي را اصلاح کند و قهرمان اصلاحات و مبارزات ملي باشد بايد تعريف درستي از مبارزه داشته باشيم و در اين مسير حرکت کنيم يعني ما از طريق آرمان و از طريق انديشه مي توانيم به قهرمان برسيم جامعه که صاحب آن انديشه و آرمان شد قهرمان هاي دوم و سوم و ... را نشان مي دهد. يعني حرکت جامعه با موجوديت قهرمان پيوند ندارد بلکه پيوند اين حرکت با موجوديت انديشه و آراست که ما و عمل کورکورانه و پيروي غير خردگرانه نداريم. هر چند آرمان گرايي به قهرمان گرايي ترجيح دارد و در بسياري از آيات قرآن ما شاهد اين هستيم.
اين استاد دانشگاه ادامه مي دهد: صاحب شريعت هم جامعه را به انديشه فکر و اصول متقني دعوت مي کند و شايد يکي از افتخارات ما مسلمانان اين باشد که از زبان پيامبر بزرگوار ما آمده است که من بشري هستم مثل شما و فقط به من وحي مي شود تا با شما سخن بگويم.
هر انسان باشعوري متوجه مي شود که اصلاحات و دگرگوني ها در يک جامعه مخصوصاً جامعه ما در حال اتفاق افتادن است و به يک شخص خاص ربطي ندارد ما اشتباهي که کرديم اين بود که جامعه را به سمت اصلاحات آقاي خاتمي دعوت کرديم در حاليکه ما بايد جامعه را به سمت اصلاحات به مفهوم عام آن دعوت کنيم.
اين استاد دانشگاه مي گويد: بايد توجه داشت تنها ايرانيان نيستند که در پي قهرمان هستند، در کشور دانمارک چاهي وجود دارد که مردم دانمارک معتقدند هر وقت استقلال دانمارک مورد تهاجم قرار بگيرد آن قهرمان از دوران چاه بيرون خواهد آمد و دانمارک را نجات خواهد داد. در سراسر جهان مردم به قهرمانان خود علاقه مندند.
"مائو" در چين محبوبيت دارد و "هوشيمينه" در ويتنام محبوبيت دارد. در ايران نيز شخصيت هايي چون اميرکبير و مدرس جايگاه ويژه اي دارند.
از ويژگيهاي قهرمانان در هر کشوري اين است که معمولاً قهرمانان در برابر قدرت مي ايستند قهرمان بودن را در ارتباط با فرهنگ است و باور جامعه است.
وي در مورد چگونگي برخورد مردم با قهرمانان مي گويد: مردم چه در نظام هاي دموکراتيک و چه غير دموکراتيک حرف هاي خودشان را مي زنند. شايد انتظار براي قهرمان خود يک نوع مبارزه باشد و شايد به خاطر همين است که جامعه ما هيچ گاه
صد در صد در ضلالت فرو نمي رود. به هر حال بايد دانست قهرمانان هر کشوري مدام در پيوند با فرهنگ آن کشور هستند و نه با تمدن چون فرهنگ پوياست!
به هر حال اين عقيده مردم ايران است که قهرمانان سياسي را مبدع تمام تغييرات سريع مي دانند و اگر تغييرات سريع انجام نشد با آنها قهر مي کنند و به خانه هايشان مي روند...
اما امروز، جامعه ايران هم اکنون نيازمند مشارکت و تصميم گيري محکمي است. اين انتخابات بايد ويژگي هاي خاصي داشته باشد. چرا که بسيار حساس به نظر مي رسد. شايد اين انتخابات مهمترين انتخابات تاريخي ايرانيان به حساب بيايد چون هر اشتباهي در اين مرحله سرنوشت کشور را با خطر جدي مواجه خواهد کرد.
بعضي معتقدند: هم اينک شرايط ويژه کشور چه در ابعاد داخلي و چه در ابعاد بين المللي فردي قدرتمند را مي طلبد که در داخل قدرت چانه زني با حکومت را داشته و قدرت حل اختلافات را در سطح بين المللي...
به هر حال جامعه ايران بايد بداند هر گونه بي تفاوتي سياسي و اجتماعي در اين دوره هزينه گزافي را براي همه ايرانيان به دنبال خواهد داشت...