ژاژخاييهاي سايت سردار (3)
خط غلط، دفتر غلط، املا غلط، انشا غلط!
به گزارش آفتاب نیوز، 
اگر خيلي خلاصه بخواهيم به اين سؤال پاسخ بدهيم بايد بگوييم آژانس، محل حصول برآيند نفوذ كشورهاي مختلف عضو آن است. به عبارت ساده تر، تصميمات آژانس، توسط ميزها و صندليهاي آن گرفته نمي شود، بلكه اين كشورهاي مختلف اند كه هر كدام به اندازه نفوذشان، تصميمات آن را پديد مي آورند؛ با اين عنايت كه تصميمات آنان، لزوماً حقوقي- فني هم نيست؛ بلكه پارامترهاي سياسي و امنيتي را نيز در برمي گيرد.
بازتاب، اين پاسخ را برنمي تابد و معتقد است كه آژانس، نهادي صرفاً حقوقي – فني است و لذا رويكرد صرفاً حقوقي – فني و منتزع از پارامترهاي سياسي، ما را بهتر به سر منزل مقصود مي رساند. اين پاسخِ خطا آلوده، سرمنشا رشته تحليلهاي غلط بعدي بازتاب شده و به اين نتيجه منتهي گرديده كه ما نمي بايست با اروپاييها وارد مذاكره مي شديم. در حالي كه به راستي چيزي به نام آژانس، آن هم در خلأ كه كاركردحقوقي- فني صرف داشته باشد و ما بتوانيم با گفتگوي صرفاً فني- حقوقي، مسائل فيمابين را با آن، حل و فصل كنيم، وجود ندارد و لاجرم براي تأثير گذاشتن در تصميمات آن بايد فرآيندهاي پيچيده سياسي و ديپلماتيك را به كار برد. ضمناً بازتاب متوجه نيست كه وقتي مي گويد نبايد با اروپا مذاكره مي كرديم و بايد در چارچوب حقوقي – فني، با آژانس كار مي كرديم معنايش آن است كه يا بايد تن به قطعنامه مي داديم و ظرف 50 روز تعليق اجباري همه جانبه را اجرا مي كرديم و يا به شوراي امنيت راهي مي شديم!
بازتاب براي اثبات ادعاي خود مبني بر اينكه كار حقوقي- فني با خود آژانس، مسائل را حل مي كرد و نيازي به مذاكرات سياسي و امنيتي با كشورهاي مختلف از جمله اروپا نبود، مي نويسد: «گزارشهاي مكرر البرادعي، حاكي از آن است كه بخش اعظم مسائل فني و حقوقي پرونده ايران، حل شده است و بزرگ ترين اتهام ايران كه مربوط به وجود «قطعات آلوده» بوده، با اثبات خارجي بودن منشأ آنها، از بين رفته است.»
بازتاب غافل از آن است كه آژانس اگر به آن نقطه رسيد و اعتراف به حل مسائل كرد، تنها به خاطر يك سال و نيم تلاش ديپلماسي ايران بود. اگر نبود ديپلماسي متكثرانه و مذاكره (از آژانس گرفته تا اروپا، چين، روسيه، و غير متعهدها) و توافقها، نه تنها اين دستاورد، بلكه بقيه دستاوردها نيز حاصل نمي آمد.
بازتاب همچنين در مقاله كذايي در ادامه فرافكنيهايش، برخي مسائل ديگر را برشمرده و آنان را به قول خودش، مقصد ايجاد وضعيت امروزين دانسته است. از اين قرار:
1- بازتاب اصرار مي ورزد كه ايران در جريان مذاكرات تهران (سعدآباد)، صرفاً امتياز دهنده بوده، و اين واقعيت را كه ايران در مذاكرات تهران، اجبارهاي قطعنامه ي كاملاً حقوقي سپتامبر 2003 شوراي حكام را در هم شكست و سطوح تحميلي آن را به شدت از خاصيت انداخت را ناديده مي گيرد.
بازتاب ظاهراً متأثر از رسوبات ايدئاليستي سردار رضايي و تمايل به انديشيدن در خلاء، تصور مي كند كه مسئولان كشور يك روز صبح از خواب بيدار شدند و تصميم گرفتند با سه كشور اروپايي مذاكره كنند، همين كار را هم كردند و سپس اقدام به تعليق هسته اي نمودند! نويسنده بازتاب توجه ندارد كه مذاكرات تهران، مسبوق به قطعنامه سپتامبر 2003 است كه اگر در قبال آن، برخورد فني - حقوقي صرف، صورت مي گرفت و به همان شكل اجرا مي شد، جز خفت مردم و نظام، چيزي برجاي نمي گذاشت. به زبان ساده، كاري كه مذاكرات تهران كرد اين بود كه:
اولاً: اجبار حقوقي تعليق، شكسته شد و تبديل به داوطلبانگي گرديد (اين مسئله به لحاظ حقوقي و فني بسيار اهميت دارد)؛
ثانياً: مهلت تحميلي 50 روزه، در هم شكست و ايران شمشير الزام و مكانيسم ماشه را از روي خود برداشت؛
ثالثاً: قطعنامه كه محتوايي كاملاً ضد ايراني داشت، مردود دانسته شد؛
رابعاً: توافق شد كه مسائل در داخل آژانس حل و فصل شود و از ارجاع پرونده، جلوگيري به عمل آيد؛
خامساً: اروپا و ايران تعهد متقابل به همكاريهاي گسترده دادند (كه اين خود شكستي براي تحريمهاي آمريكا بود)؛
سادساً: اروپا تعهد به عاري سازي منطقه خاورميانه از سلاح هسته اي داد.
2- بازتاب مي نويسد: «تعليق اوليه غني سازي، در مراحل بعدي به تعليق مونتاژ سانتريفيوژها تعميم داده شد، سپس UCF به حالت تعليق رفت و بعد از آن، تحقيقات هسته اي مهر و موم شد».
بازتاب كه اينجا اين سخن را مي گويد، در جاهاي ديگر از ضرورت برخورد فني- حقوقي با آژانس دم مي زند، در حالي كه دامنه تعليق دقيقاً براساس تعريف (Definition) خود آژانس معين شده و به موجب آن، ساخت قطعه، مونتاژ و UCF نيز در دايره آن قرار مي گيرد. البته تدبيري كه نظام در مواجهه با الزامات ناشي از اين تعريف و ضرورت همكاري با آژانس (براساس توافق تهران) انديشيد، آن بود كه در كش و قوس مذاكرات سياسي، توانست آنقدر زمان بخرد كه اولاً در كار نطنز، پيشرفت قابل ملاحظه اي حاصل بشود و ثانياً كاري كند كه اصفهان در فاصله ي ژوئن 2004 تا اكتبر 2005 بتواند فعال باشد؛ به عبارت ديگر اگر اين زمان خريدن ها نبود، با قاطعيت مي توان گفت كه اصفهان، هرگز به بهره برداري نمي رسيد.
3- بازتاب بدون آنكه رويدادهاي قبل و بعد از ژوئن 2004 را مورد توجه قرار دهد، مي پرسد: «مگر قرار نبود پرونده در ژوئن 2004 بسته شود؟ پس چه شد؟». بازتاب ظاهراً دوست ندارد به ياد بياورد كه كشف P2 مقارن همان ايام، چه جنجالي كه درست نكرد و چگونه توافق بروكسل را از بين برد و در واكنش به اختلال در توافقات بود كه ايران، كار توليد قطعه و مونتاژ را ادامه داد. خلاصه در واكنش به مسائل جديدي كه بعد از كشف P2 مطرح شد، ديوار بي اعتمادي، بالاتر رفت و اكثريت اعضاي آژانس به ايران نسبت مخفي كاري دادند، و همين امر، اجراي توافقات قبلي را - براي هر دو طرف- نامقدور ساخت كه يكي از آن موارد، اجراي تعهد اروپا در مورد بسته شدن پرونده هسته اي ايران تا ژوئن 2004 بود.
در نهايت: شخصاً متأسفم از اينكه در تحليلهاي غلاظ و شداد و حماسي(!) بازتاب درباره پرونده هسته اي در 30 ماه گذشته، جز تورش و خطا، چيزي به ديده نمي آيد و بنابراين اميدوارم اين چند مقاله - كه در تراز با ادبيات خود «بازتاب» نگاشته شده- توانسته باشد قدري از تاريكي شب وُش ذهن نويسندگان بازتاب و مخصوصاً آن «جماعت خاص»، بكاهد.
اگرچه مي دانم كه شب دراز است....
ژاژخايي هاي سايت سردار (1)
ژاژخايي هاي سايت سردار (2)
وقتی آب سر بالا می رود!