
نشست نقد و بررسی آثار و نظرات هربرت مارکوزه با حضور دکتر یوسف اباذری، استاد علوم اجتماعی دانشگاه تهران، سه شنبه 5 اردیبهشت ماه ساعت 30/12در تالار شریعتی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار خواهد شد.
این نشست در ادامه سلسله برنامه های نظریه انتقادی و مطالعات فرهنگی جامعه فرهنگی دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار می شود.
درباره ماركوزه
شاخص ترين چهره تفكر انتقادى نوماركسيستى هربرت ماركوزه فيلسوف ماركسيست شهير آمريكايى در نوزدهم ژوئيه ۱۸۹۸ در يك خانواده متمول برلينى به دنيا آمد. پژوهشگران، آغاز زندگى سياسى ماركوزه را از سال ،۱۹۱۸ همزمان با ناكامى انقلاب آلمان عنوان كرده اند. ماركوزه در اين انقلاب كه با كشته شدن افرادى چون رزا لوكزامبورگ، ليبكنخت و... فرجامى تلخ را ميزبان شد، عضو شوراى سربازان انقلابى برلين بود. شورايى كه در همبستگى سربازان انقلابى با جنبش كارگرى و دهقانى و سامان بخشى مبارزه موثر با نظام سرمايه دارى آلمان نقش پررنگى ايفا كرد. انقلاب آلمان با سركوبى خونين، شكستى زودهنگام را در كارنامه جنبش هاى مترقى جهان معاصر ثبت كرد. ماركوزه پيرامون اين شكست گفته است كه هم به انقلاب خيانت شد و هم آن را سركوب كردند. همه اين ناكامى ها بود كه ماركوزه را به ريشه يابى تحليلى گسترده اى نسبت به مفاهيم و مقولات فلسفى و باز شناسى عميق سازوكارهاى حاكم بر نظام سرمايه دارى وامى دارد. ماركوزه نسبت به چرايى ناكامى انقلاب نقطه نظر جالبى دارد. او خود روايت كرده است كه ماركس، هگل و فرويد را ديرتر مطالعه كرده است، زيرا قصد آن داشته تا بداند چرا هنگامى كه به راستى شرايط انقلابى اصيل وجود داشت، انقلاب درهم شكست و سركوب شد و قدرت هاى كهن دوباره مسلط شدند و تمامى قضيه به شكلى بدتر، از نو آغاز شد!... بلافاصله پس از شكست انقلاب آلمان از برلين راهى فرايبورگ مى شود و مدتى شاگرد هوسرل بنيانگذار پديدارشناسى و مارتين هايدگر از متفكران اگزيستانسياليسم شد. در ۱۹۲۲ موفق به اخذ درجه دكتراى خود شده و در ۱۹۲۸ مدتى دستيار هايدگر در دانشگاه بوده است. ماركوزه در ۱۹۳۳ به ژنو عزيمت كرده و يك سال پس از آن براى ادامه زندگى و تحقيق راهى ايالات متحده آمريكا مى شود. در اوج دوران سركوب چپ گرايان توسط آمريكا است كه ماركوزه در كنار ديگر چهره هاى مترقى آمريكايى به تلاشى مجدانه با موج فاشيستى كه از سوى مقامات سيا و كاخ سفيد هدايت مى شد برمى خيزد. خود درباره دليل ماندگارى اش در آمريكا گفته است كه «اگر در آمريكا ماندم، يكى از دلايل آن مبارزه با سياستى بود كه به طور محسوس مدام ضدكمونيستى مى شد.....» نقش پررنگ ماركوزه در جهت دهى جنبش هاى دانشجويى بالاخص جنبش دانشجويى مه ۱۹۶۸ پاريس هنوز در خاطره ها ثبت است... او در كنار ماكس هوركهايمر، فردريك پولاك، هنريك گراسمن، آركاديچ گارلند و والتر بنيامين يكى از بنيانگذاران انجمن تحقيقات اجتماعى فرانكفورت بود. ارتباط فعال ماركوزه با مكتب فرانكفورت و نيز واكاوى هاى عميق او در حوزه فلسفه و روانشناسى جمعى ساختارهاى نوين سرمايه دارى پيشرفته از او چهره اى بى بديل در محافل دانشجويى و آكادميك جهان معاصر را نمودار مى كند. خط كشى روشن او با ساز و كارهاى حاكم بر نظام سرمايه نقش و تاثيرگذارى او را نسبت به ديگر مرتبطين مكتب فرانكفورت متمايز كرده است. ماركوزه تا واپسين دم بر موضع شديداً انتقادى خود نسبت به سازوكارهاى حاكم بر نظام سرمايه پاى فشرد. جايى به صراحت مى گويد: «واقعيت اين است كه تضادهاى درونى نظام سرمايه دارى همچنان پابرجاست. ترجمان آنها، ترجمان خاصه حاد، بسيار حادتر از پيش در تضاد عمومى ميان ثروت عظيم اجتماعى كه به راستى مى تواند زندگى بدون فقر و بدون كار بيگانه با سرشت آدمى را امكان پذير كند و شيوه سركوب كننده و ويرانگر به كارگيرى و توزيع ثروت اجتماعى نمودار مى شود...» به باور اين فيلسوف سفر كرده طبقه كارگر را مى توان به عنوان تكيه گاه نظام حاكم قلمداد كرد!... نگاه تيز و كلام برنده ماركوزه آنگاه كه در نقد ليبرال دموكراسى قلم مى زند فراموش ناشدنى است. «دموكراسى غربى، دموكراسى دستكارى شده و محدود است. در اينگونه نظام ها گروه مخالف واقعى وجود ندارد، گروهى كه بتواند در حد احزاب بورژوا، رسانه هاى جمعى را در اختيار بگيرد. چپ هاى راديكال راهى به وسايل ارتباط جمعى ندارند.» او به روشنى تصريح مى كند كه چگونه در آمريكا، فراگرد سياسى و دموكراتيك در انحصار دو حزب بزرگ دموكرات و جمهورى خواه قرار دارد و از اين رو دموكراسى حقيقى به گونه اى كه از لايه هاى گونه گون توده مردم نشات گرفته باشد وجود ندارد... او در تك به تك آثار پرشماره اش از ممكن بودن «جهانى ديگر» سخن مى گويد... «مى توان به شكلى از زندگى دست يافت كه انسان ها به راستى هستى خود را تعيين كنند...» ماركوزه به ضرورت تغيير ساخت مناسبات توليدى و اجتماعى جامعه پرداخته و ضمن پافشارى بر ضرورت برچيده شدن سازوكار نظام سرمايه دارى اينگونه از واژه «آزادى» كه فصل مشترك پررنگ انديشه و آثار اوست ياد مى كند «در جامعه پيشرفته سرمايه دارى كه فقر مطلق و افزايش يابنده به طور نسبى حل شده است، هدف انقلاب يافتن هستى است كه به راستى در خور انسان باشد. بنا كردن شكلى تماماً تازه از زندگى!..» ماركوزه در برابر امواج گسترده نظريات فكرسازان نظام سرمايه تاكيد مى كند كه ماركسيسم يك نظام بسته فكرى نيست و تصريح مى كند كه عينيت و يا اعتبار عام آن همان اعتبار و عينيت تاريخ است. «ماركسيسم خود در تاريخ نيرويى موثر است و در آن تغيير مى كند، بى آنكه مفهوم خود را رها كند...» يك هزار و نهصد و هفتاد و نه ميلادى، اين فيلسوف برجسته جهانى در پى عارضه قلبى، واپسين سكانس زندگى خود را در بيمارستان استارنبرگ ايالت باوارياى آلمان كليد زد. پيكر هربرت ماركوزه توسط ريكى دوست و همسرش به خاكستر بدل شد. بيست و چهار سال پس از خاموشى ماركوزه بقاياى خاكستر او در قبرستان شهر برلين در كنار هگل براى هميشه به خاك سرد سپرده شد.