
تصاویری که رسانههای غربی از جمهوری اسلامی به عنوان یک «تهدید» تصویر می کنند، به طور طبیعی بیانگر این واقعیت است که قدرتهای بزرگ، قدرتمند شدن کشور و دست یافتن ایران به ابزارهای جدید نظامی (آن هم با تکیه بر نیروها و امکانات داخلی) را بر نمیتابند.
نگرانی اسرائیل در این زمینه از سایر کشورها مشهودتر است. دستگاههای تبلیغاتی جهان غرب و دولتمردان آن سعی دارند با تکیه بر برخی مواضع پارهای از شخصیتهای ایرانی (که البته موضع رسمی و تعیین شده کشور نیست) از هرگونه توانمندشدن ایران در حوزه های مختلف به ویژه در عرصه نظامی سوءاستفاده کنند.
در عین حال، آنچه در این میان اهمیت دارد و توجه به آن از سوی سیاستگذاران و مدیران عالی کشور «نشانه تدبیر» خواهد بود، این است که در کنار نمایش توان کشور در حوزههای نظامی و تکنولوژیک، باید چنین قدرتی در حوزههای سیاست داخلی و سیاست خارجی نیز به نمایش گذاشته شود تا جهانیان در کنار آن توان (که در تبلیغات غربی «نشانه تهدید» تصویر میشود) این توان (که میتواند ضد آن تبلیغات باشد و «شمیم آرامش» را به مشام جهانیان برساند) را نیز به تماشا بنشینند.
این ضرورت ایجاب میکند تا هیات حاکمه جمهوری اسلامی با تفکیک میان دو مقوله اصلی یعنی «توان نظامی» و «نظام توانمند» به گونهای هشیارانه در صدد آیند در کنار نمایش قدرت نظامی کشور، قدرت دیپلماتیک و قدرت ناشی از همبستگی واقعی داخلی در عرصه سیاسی را نیز به نمایش بگذارد.
در حوزه سیاست داخلی در دو تا سه سال اخیر، نشانههای آشکاری از حرکت ساختار سیاسی به سمت «انسجام» و «یکدستی» بروز داده شده است. مجموعه حوادثی که در انتخابات گذشته ریاست جمهوری رخ داد یا روندی که در یکساله اخیر از سوی دولت و در جهت حذف مدیران پیشین و صرفاً به خاطر اختلاف سلایق سیاسی تا پایین ترین سطوح مدیریتی انجام گرفته، از اقداماتی است که گرچه در ظاهر بر یکدستی و انسجام ساختار سیاسی میافزاید، اما در باطن، تیشه زدن بر ریشه اصلی ترین سرمایهها و نیروهای همین ساختار است.
تیشه زدنی که یکی از نمونه های افراطی آن، اتفاقاً همزمان با رزمایش ارتش از سوی یکی از منسوبان دولت علیه رییس جمهوری پیشین رخ داد و باعث شد.
در حوزه سیاست خارجی هم، مواضع رادیکالی که به ویژه در یکسال اخیر اتخاذ شده و مبتنی بر نفی همه تدابیر و اقدامات منطقی پیشین است، عملا در خدمت تبلیغات مخالفان خارجی ساختار سیاسی کنونی (آمریکا و اسرئیل) عمل کرده و از کمترین تدبیر بی بهره بوده است. هرچند به نظر می رسد با روشن شدن تبعات آن مواضع ماجراجویانه و رادیکال، حرکتهایی در جهت بازگشت به جاده عقل و تدبیر سازماندهی گشته، اما همین تاکتیکهای اصلاحی نیز به دلیل اجرای دیر هنگام یا نادرست خود به نوعی ضد تبلیغ تبدیل شده است.
به هر حال، آنچه عقل سالم میگوید و البته بارها نیز از سوی دلسوزان کشور و نظام گفته شده، این واقعیت است که توان اصلی نظام در حوزه نرم افزاری قدرت یعنی سیاست و دیپلماسی ریشه دارد و بی توجهی به این حوزه، عملا قوی شدن کشور در حوزه سخت افزاری را به شدت کند کرده یا به عکس خود تبدیل می کند.