مواجهه دو دیدگاه در مسئله هسته ای ایران
به گزارش آفتاب نیوز، 
روسیه اولین گام اول را قبل از قطعنامه برداشت و به قافله اروپایی ها پیوست و برخلاف انتظار بخشی از دولت جدید،حرف اروپایی ها را تکرار کرد. گروه کشورهای غیرمتعهد هم، سه روز تمام چانه زنی کرد و درحالی که خیلی ها در داخل روی مقاومت آنان حساب باز کرده بودند، واپس نشست، و نهایت آنکه شورای حکام،قطعنامه اروپا را با اجماع تصویب نمود. شاید برای برخی این پرسش پیش آید که به رغم ادله محکم حقوقي ایران، و مقاومت غیرمتعهدها،چرا نهایتا خواست اروپایی ها تصویب شد و در حال حاضر در کشورمان در خصوص نحوه مقابله با این چالش ، چه دیدگاهایی وجود دارد.
من در اینجا می کوشم اشاره ای به این دو موضوع داشته باشم:
1- چیزی که دست اروپا و غرب را در ساکت کردن کشورهای دیگر و جلب موافقت آنان باز گذاشته است، مسأله عدم اعتماد به ایران است. آنان توانسته اند گروه وسیعی از کشورها را در این راستا با خود همراه سازند. مثلا اسرائیل و اعراب، مجموعه ای قوی را تشکیل می دهند که با وجود آنکه با هم اختلافات دارند، در عین حال، هر دو در مورد دستیابی ایران به فناوری هسته ای، شدیدا نگرانند. درست است که مقامات عرب در دیدارهای رسمی خود با مقامات ایرانی، علنا کمتر به این نگرانی اشاره می کنند، اما رسانه های آنان این ترس را مرتبا بازتاب می دهند و حتی چندین بار، مقامات اروپایی بطور غیر رسمی به ایران گفته اند که از سوی عرب ها، بسیار زیر فشار هستند. بنابراین اسرائیل به عنوان دشمن ایدئولوژیک ایران و فتنه گر اصلی منطقه از یکطرف و اعراب منطقه (که به خیال خودشان دلمشغول جهانگشایی های تاریخی ایران هستند) از طرف دیگر، با لابی ها و امکانات خود،به اروپا و آمریکا به خوبی کمک می کنندتا فشار بیشتری به ایران وارد سازد.
2- خود اروپا و آمریکا هم که حسابشان معلوم است. آنها دلایل زیادی برای مخالفت با ایران دارند که نیاز به شرح و بسط ندارد. رسانه های اروپایی که نوعا از وزارت خارجه شان خط می گیرند در مورد واگشت مواضع اروپا پس از انتخاب احمدی نژاد،مدعی اند که فرآیند انتخابات، صحیح نبوده و ضمنا قدرت،در ایران متمرکز شده و (به زعم آنان)به سوی دیکتاتوری پیش می رود. آنان می گویند که انگیزه کافی برای اعتماد بیشتر به دولت جدید ندارند. آنان اشاره کرده اند که اعتماد گذشته شان پیامد 16 سال دولت هاشمی و خاتمی بوده که منطق تنش زدایی و اعتمادسازی را جلو برده و سقف دیوار بی اعتمادی را کاسته اند. آنان معتقدند که دولت جدید با شعارهای قبل از انتخابات و مصاحبه های بعد از آن، نشان داد که دیوار بی اعتمادی، بلند تراز این حرفهاست .(البته تردیدی نیست که این حرفها به راستی چیزی جز مداخله در امور داخلی ما نیست ونبایدد به آن، کمترین وقعی بگذاریم).
3- به این ترتیب آشکار می شود که اصلی ترین چالشی که ایران با آن مواجه است، عدم اعتماد محافل سیاسی جهانی است. بنابراین برغم اینکه ایران، وفق حقوق خود عمل می کند، با این حال مجامع بین المللی هم ،مطابق تعاریف خاص خود تصمیم گیری می نمایند و بنابراین باید برای این تناقض مشخص، راه چاره ای اندیشید.
4- در مورد نحوه برخورد با این مشکل، ایران به واقع بر سر یک دو راهی است و هر راه، منعکس کننده یک دکترین مشخص است. دکترین اول، برخورد تعاملی است، برحسب این دکترین، روند اعتماد سازی (که یک مجموعه زمانمند و جامع است) بایستی قدم به قدم دنبال شود اعتماد سازی در واقع مانند نهالی است که نباید از میان راه، رهایش کرد، بلکه باید دائما به آن رسید تا تناور و فربه گردد. قائلین به این دکترین معتقدند که ما در موقعیت های آینده که اعتماد سازی به حد قابل قبولی رسید، نه تنها از فرصت های پیش آمده برای دنبال کردن مسایل صلح آمیز هسته ای خود، بهره خواهیم گرفت، بلکه چون در جریان رگبار تهدید و تحریم نیستیم، در جریان سازندگی و رشد، متوقف نخواهیم شد و نخواهیم گذاشت شکاف ما با کشورهای همجوار در توسعه یافتگی، ما را زیر دست آنان و جهان، قرار دهد.
دکترین دوم، به جای تعامل، قائل به تقابل است. طرفداران این تز می گویند که غرب و کشورهای طرفدارش، یک مجموعه استثماری – استعماری به هم پیوسته اند که فقط تضعیف يامرگ ما را میخواهند و به ما امکان بازیگری و فرصت سازی نخواهند داد و بنابراین باید از تز تعامل فاصله بگیریم و خودمان را برای دفاع از حیثیت و استقلال آماده سازیم.
همانطور که ملاحظه میشود ، قائلین به هر دیدگاه، دلایلی به نفع خود دارند و به واقع باید گفت به تکافوی ادله رسیده ایم و چون بحث ،خارج از علوم منطقی و ریاضی است، لاجرم نمی توان انتظار نتیجه مشخص را از چالش دو دیدگاه داشت. البته آقای خاتمی خود شخصا قائل به دکترین اول بود، اما اینکه آقای دکتر احمدی نژاد، به راستی قائل به کدام تز هست، (به دلیل علائم و شواهدمتضاد) سؤالی است که پاسخ آن مجامع داخلی و خارجی را نیز دچار سردرگمی کرده و مخصوصا رسانه ها ي سرگردان خود ،در سرگردانی محافل بیگانه بی تاثیر نبودند.
به هرحال از تصویب قطعنامه 11 شوراي حكام اوت زمان زیادی نگذشته و باید قدری بیشتر صبر نمود، و در این فاصله نیز به تضارب افکار پرداخت . پرونده هسته ای ایران ، یک مسئله ملی و براي انتخاب گزينه درست. است ونخبگان وفرهیختگان کشورمان باید نقش های جدی تری را در آن، بر عهده بگیرند.